معرفی کتاب

معرفی کتاب: به پشت سر نگاه نکن

به پشت سر نگاه نکن

به پشت سر نگاه نکن - آرام روانشاد
به پشت سر نگاه نکن – آرام روانشاد

انتشارات: نگیما
۱۵۲ صفحه

معرفی کتاب، این بار اختصاص دارد به کتاب دوست عزیز وبلاگ نویسمان خانم آرام روانشاد.
این رمان براساس جمله ای از ویلیام شکسبیر نگاشته شده است که می گوید: “وقتی می روی، هرگز به پشت سرت نگاه نکن” و از سه داستان مجزا اما مرتبط به هم تشکیل شده است.
فصل اول این داستان در تیمارستان می گذرد که یک زن به بیان خاطرات خود می پردازد و از شیفتگی خود به مرد نقاشی می گوید که او را رافائل می نامد . رافائل هر روز عصر بر روی پلی سنگی به نقاشی می پردازد. زن نیمه گمشده اش را در این مرد یافته اما او خود صاحب یک همسر بد اخلاق هم است و …
فصل دوم به زندگی دختری می پردازد که روزنامه نگار است. او در یک کنسرت موسیقی مسحور ویولوین نوازی مرد میانسالی می شود و دوست دارد هر طور شده در کلاس های موسیقی وی شرکت جوید و بالاخره پس از تلاش زیاد موفق می شود و به مرور دلباخته این مرد می شود و رابطه ای عاطفی و دوستانه ای بین این دو شکل می گیرد، اما مرد در کمال تعجب و به صورت کاملا ناگهانی وی را ترک می کند و…
اما فصل سوم به پسری می پردازد که تنها با مادرش زندگی می کند، مادر طی یک تصادف وحشتناک همسرش را از دست داده و دچار افسردگی شدید شده است، پسر به ناچار پس از یک سال مراقبت، پرستاری را برای مادر استخدام می کند…
و در واقع این فصل رمزگشایی است از داستانهای فصل های گذشته است و نویسنده با مهارت خود پیوندی بین آنها برقرار نموده و پرده از رازهای نهفته در فصل های گذشته بر می دارد. در واقع اوج داستانی در فصل پایانی این رمان می باشد.
نویسنده نه تنها به خوبی توانسته دید زنانه خود را در قالب شخصیت های زنانه به خوبی نشان دهد بلکه نگاه مردانه وی در فصل انتهایی نگاهی است در خور توجه که نشان از این دارد که نویسنده توانسته به عنوان دانای کل به همه زوایا توجه کند!
اما سوالی که در پایان این کتاب شاید برای خواننده مطرح شود این است که آیا واقعا می توان با گذشته ای که آمیخته با احساسات آدمی است است خداحافظی کرد و با امید بیشتر به آینده نگریست؟ گذشته ای که عقلانیت دعوت به دوری از آن می کند ولی احساسات مانع از فاصله گرفتن از آن!
خواندن این رمان متفاوت را به دوستان توصیه می کنم.

در حاشیه
– درزمانه ای که شادی را به غارت برده اند، دریافت کتاب طنزی از دوست فرهیخته ام احمد موسوی پورغنیمتی بود. گفتار طرب انگیزاز عمران صلاحی که به بررسی طنز سعدی در گلستان وسعدی پرداخته که می تواند اخم از چهره مان برباید.

– قطعه شهر خاموش کیهان کلهر را در خلوت خودت اگر با تمام وجودت بشنوی، می توانی سفر به بی نهایت را با تک تک سلول های بدنت تجربه کنی و من تجربه کرده ام بارها!

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − سیزده =

بستن
بستن