معرفی کتاب

معرفی کتاب: زمانی که یک اثر هنری بودم، خرده جنایت های زناشوهری، کشتی گیری که چاق نمی شد، پرنسس پابرهنه

مدت زمان طولانی ایی است که در وبلاگم کتابی را معرفی نکرده ام. نه اینکه در این مدت کتابی را نخوانده ام، بلکه آنقدر مطالب حاشیه ای زیاد بود که  فرصتی برای معرفی کتاب نماند و چه مظلوم است کتاب در این بین!

با این  حال در این بخش از معرفی کتاب، قصد دارم که به معرفی چند کتاب بپردازم تا اندکی از این خلاء پیش آمده کاسته شود. البته این بار به داستان های کوتاه هم رو آورده ام تا احیانا اگر دوستان فرصت مطالعه را هم  نداشته باشند، لااقل بتوانند این دااستان ها کوتاه را مطالعه کنند تا بهانه ای برای نخواندن نباشد. ضمنا در انتهای یک پیشنهاد هم ارائه خواهد شد، پس همراه شوید. 

حدود چند ماه پیش بود که دوستی زنگ زد و گفت: حتما کتابهای «امانوئل اشمیت» را تهیه کن! گفتم: کدام کتابش؟ گفت: هر چه می خواهد باشد!
رفتم یک کتاب گرفتم،عالی بود. کتاب دیگر باز هم عالی! همینطور ادامه دادم. جالب اینکه کتابهایی که من گرفته بودم، هیچکدامشان را این دوستم نداشت. پس این «امانوئل اشمیت» کیست که کتابهایش این قدر به دل من و دوستم چسبید.
او در۲۸ مارس ۱۹۶۰ درحومه لیون به دنیا آمد. در ۹ سالگی پیانو می نواخت. اولین اثرش را در ۱۱ سالگی نوشت. در ۲۶ سالگی دکترای فلسفه گرفت. زندگی و تحصیلاتش در فضای بی دینی سپری شد در محیطی که همه فکرمی کردند خدا مرده است. اشمیت در جریان حادثه ای در صحرای هوگار گم شد که سیصد کیلومتر با نزدیک ترین آبادی فاصله داشت بدون آب و غذا. آنجا بود که احساس کرد نیرویی فوق بشری و متعالی وجود دارد که او را هدایت می کند….
خب، فکر کنم تا همینجا کافی ست، بقیه با خودتان! و اما کتاب هایی که از وی خواندم

زمانی که یک اثر هنری بودم - امانوئل اشمیت
زمانی که یک اثر هنری بودم – امانوئل اشمیت

۱ –  «زمانی که یک اثر هنری بودم» : ترجمه ی فرامرز ویسی و آسیه حیدری. در مقدمه این کتاب می خوانیم . این اثر اعتراضی است به دنیای مدرنیته و هنر معاصر. نگاه اومانیستی او در این اثر کاملا برجسته و مشهود است. اشمیت به موقعیت انسان در دنیای معاصر اعتراض  می کند. انسانی که اندک اندک تا حد یک شی ء تنزل می یابد…
این کتاب گر چه کمی سنگین است و شاید هر کسی آن را نپسندد، ولی من که از خواندش بسیار لذت بردم.

خرده جنایتهای زناشوئی - امانوئل اشمیت
خرده جنایتهای زناشوئی – امانوئل اشمیت

۲ – «خرده جنایت های زناشوهری»: ترجمه ی شهلا حائری این کتاب به صورت نمایشنامه نوشته شده است و توانسته است جایزه تئاتر فرهنگستان فرانسه سال ۲۰۰۱ را ازآن خود کند. ژیل بر اثر حادثه ای مرموز دچار فراموشی می شود. همسرش لیزا اورا به خانه می آورد اما ژیل حافظه اش را از دست داده است و سعی می کند از صحبت ها و تعریف های همسرش گذشته اش را بازسازی کند و هویت خود را بازیابد.  در این کتاب اشمیت با طنزی سیاه، تحلیلی ظریف از دلدادگی و زندگی زناشویی ارائه می دهد و خواننده را متحیر و شگفت زده هر لحظه غافلگیرمی کند. واقعا از خواندش لذت بردم

کشتی گیری که چاق نمی شد - اریک امانوئل اشمیت
کشتی گیری که چاق نمی شد – اریک امانوئل اشمیت

۳ – «کشتی گیری که چاق نمی شد»: ترجمه شهرزاد سلحشور: این کتاب به ماجرای پسرکی لاغر اندام می پردازد که از اعتماد به نفس بسیار پایینی برخورداراست. با مردی برخورد می کند که به او تلقین می کند که چاق است و او از این مرد بسیارمتنفر است. در ادامه ماجراهایی پیش می آید که در نوع خود جالب است. نمی گویم این کتاب عالی است ولی در کل خوب است.

کشتی گیری که چاق نمی شد - اریک امانوئل اشمیت
پرنسس پا برهنه – اریل امانوئل اشمیت

۴ – «پرنسس پا برهنه »: ترجمه ی سعیده بوغیری. این کتاب از هفت داستان کوتاه تشکیل شده است و هر کدام داستانی متفاوت تشکیل شده که به خواننده پس از خواندن  و به پایان رساندن هر کدام از آنها، احساس حیرت و تعجب می کند. این کتاب بسیار برایم زیبا بود و از خواندش خیلی لذت بردم.

دوست عزیز دیگری کتاب هایی را برایم معرفی کرد و چون شناخت  نسبتا دقیقی از من دارد تاکید کرد حتما این کتاب ها را تهیه کنم و بخوانم. کتاب از سه جلد تشکیل شده بود و  نامش «سارا؛ سارا راز قانون جاذبه را می آموزد» بود. این کتاب روشی اندیشمدانه و الهام بخش برای ایجاد حس قدردانی، شادمانی و احساس خوش است و به رابطه ی بین یک دختر با یک جغد دانا می پردازد و از راز قانون جاذبه می گوید. واقعیتش به این نوع کتابها اصلا علاقه ندارم و تعجبم این بود که چرا دوستم این کتاب را معرفی کرده و تا اواسط کتاب اصلا نمی توانستم با آن ارتباط برقرار کنم ولی وقتی که کتاب را تمام کردم آرامشی عجیب به من دست داد، واقعا ارزش خواندن داشت.
چند جلد کتاب دیگر بود، اما به گمانم خیلی طولانی شد، بقیه برای دفعه بعد

یک پیشنهاد: دوست عزیزم جناب محمدی در پست قبلی انتقاداتی نسبت به من داشت  و در یکی از آنها گفته بود که  چرا کتابهایی را که او به من معرفی کرده است را من در وبم معرفی نکرده ام؟ واقعیتش این بود که من کتاب او را فرصت نکرده بودم بخوانم. تنها یک چیز به ذهنم رسید، چرا خود دوستان این کار را نکنند. فلذا از دوستانی که اخیرا کتابی را خوانده اند و یا حتی قبلا خوانده اند و از آن لذت برده اند، حالا هر چه می خواهد باشد، دوست دارم که آن را در اینجا معرفی کنم تا بلکه دیگر دوستان هم از آن استفاده ببرند، حتی نام کتاب و موضوع اش کافی است. در صورت معرفی کتاب در «ادامه مطلب» به کتابهای دوستان اشاره خواهم کرد.پس منتظرم

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 1 =

بستن
بستن