دستنوشته ها

برده داری نوین

شکلی دیگر از برده داری

نگاهش در اوج معصومیت و صفا و سادگی است. زندگی اش هنوز نه به دروغ آلوده شده و نه به شهر.
کودک است. به خاطره های زندگی دل نبسته. در همان خاطره ها زندگی می کند.
طبیعت را با تمام وجود حس می کند.
شکوه و ابهت کوه را هر روز می بیند. صدای رودخانه را بی هیچ واسطه ای می شنود. اکسیژن خالص را استشمام می کند.

چادر عشایر|عکس از عدالت عابدینی
چادر عشایر|عکس از عدالت عابدینی

زندگی اش از دور حسرت برانگیز است. مخصوصا با آن چادر ساده که حکم خانه ای دارد بی شیله پیله و تعلقات اضافی!
طلوع و غروب خورشید آنجا واقعا دیدنی است. مور مور شدن پوست بدن به هنگام تابش خورشید را مگر می توان توصیف کرد؟
تحرکش را دارد.
تغذیه ای هر چند اندک اما سالم است.
روی دیگر سکه هم را هم ببینیم.
سوز سرما و گرما را به شدترین وجه ممکن لمس می کند. بهداشتش تعریفی ندارد. تحصیلاتش اندک است. حسرت داشته های شهری ها را دارد.
اما ویژگی بارز او آزاد بودنش در شرایط حاضر است به خصوص آزاد از بردگی نوین!
زمان هایی دور، آدم های ضعیف برده آدم ها قوی و شاید آگاه بودند. به بیگاری گرفته می شدند.
فرصت رشد و پیشرفت نداشتند. باید تمام تلاش و همت خود را صرف از خود بهتران می کردند.
تلاش شان برای رهایی با سرکوب شدید همراه بود.
امروز دیگر از آن جنس بردگی ها خبری نیست.
انسان ها خود را برده ماشین ها و رسانه ها کرده اند.
آیا این نوع اعتیاد، یک نوع بردگی نیست!؟
اعتیادی که فرصت توجه انسان را بخود می گیرد. رشد و پیشرفتش را متوقف می کند. طبیعت را آن طور که باید نمی بیند. اسیر است اسیر .
با این تفاوت که اربابان برده داری نوین، بسیار مهربان، دوست داشتنی و تودل برو هستند.
باز خوش به حال آن کودک!

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + سیزده =

بستن
بستن