تونسجهانگردی

عید و یک ایرانی در تونس – قسمت هفتم

علی از آن دست آدم های مذهبیِ ساده و بی غل و غش ست. رفتار و سَکناتش آخر صداقت و راستی است. کم پیش می آید که دروغ و دورویی و تظاهر و هر آنچه که رفتار ناشایست است در چنین فردی راه پیدا کند. با دهان روزه اش در آن گرمای سوزان، هر چه اصرار می کنم که به خانه برگردیم و استراحتی بکند قبول نمی کند. انگار وحی منزل است که همه جای شهر بنزرت را نشانم دهد.
مگر من برای او کاری انجام داده ام یا اینکه با او نسبت فامیلی یا دوستی از قبل داشته ام. هیچ کدام از اینها نبوده او یک رفتار انسانی عالی را نشان می دهد که خیلی وقت ها ما یا حرفش را می زنیم و یا در آرزویش هستیم.
علی به هر کسی که می رسد سلام می کند. کوچک و بزرگ نمی شناسد. اول فکر می کنم به آشنایانش سلام می دهد ولی اگر این طور باشد تمام شهر می شوند دوست و آشنایش که این ممکن نیست. هر چند که او با این کار دوستانش را زیادتر می کند و دشمنانش را کمتر.

نقشه شهر بنزرت
نقشه شهر بنزرت

همچنان به گشت و گذارمان ادامه می دهیم. کوچه های بنزرت قدیمی و سنگفرش شده و دارای بافتی به هم پیوسته و طاق های متعدد هستند که این طاق ها در خیلی جاها هم برای زیبایی و هم برای استحکام استفاده می شوند. اصلا هر بنای قوس داری زیبایی خاص خودش را دارد که در معماری اسلامی زیاد دیده می شود.

نمایی از قلعه در کنار بندر قدیمی |عکس از عدالت عابدینی
نمایی از قلعه در کنار بندر قدیمی |عکس از عدالت عابدینی

ســبک معماری بیشتر منازل، کوچه ها و مغازه های موجود در مناطق شمالی تونس آمیزه ای از معماری اســلامی و فرانســوی اســت و بسیاری از هندســۀ معماری ســاختمان ها و بناهای موجود در مناطق مرکزی و جنوبی این کشور نیز دارای معماری اغلب اسلامی- بربری است.

بچه های شادی در کوچه پس کوچه های بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
بچه های شادی در کوچه پس کوچه های بنزرت |عکس از عدالت عابدینی

در یکی از این کوچه پس کوچه ها به بچه هایی برمی خوریم که دست زنان و هلهله کنان گوسفندان را از این کوچه به آن کوچه می برند و با خواندن شعر و سرود به شادی می پردازند. این یک رسم است که قبل از عید قربان بچه ها به ابراز شادی بپردازند. حالا بماند این گوسفندان چه فکری می کنند، اصلا فکر می کنند!؟
بین کوچه های مدینه و بندر قدیمی مسجد «رٍبا» متعلق به قرن هفدهم میلادی است. این مسجد دارای یک مناره هشت ضلعی تاثیر گرفته از معماری دوران عثمانی است.
علی می گوید به مساجد بزرگ «جامع» می گویند و مساجد کوچک هم همان «مسجد» هستند. اما در جایی دیگر خواندم که «جامـع» را در تونـس مسـجدی می نامند کـه هـم نماز هـای یومیـه و هـم نمـاز جمعـه در آن خوانده می شـود، اما در مسـجد فقط نمازهـای یومیـه اقامـه می شـود.

در بخش جنوبی بندر قدیمی درست در جهت مخالف قصبه، قلعه سنگی «سیدی الحانی» قرار دارد. این قلعه همچون قصبه، بنای مربوط به دوران عثمانی دارد که ساخت آن به قرن هفدهم برمی گردد. این بنا به خوبی بازسازی شده و دارای اتاقک های کوچک نیمه تاریک است که اکنون به موزه اقیانوس شناسی تبدیل است. موزه تقریبا ساختاری مربعی دارد و دیوارهای آن سنگی و بسیار ضخیم هستند و با طاق هایی که سقفی کوتاه دارند به هم راه دارند.

حیاط موزه اقیانوس شناسی بیزرت|عکس از عدالت عابدینی
حیاط موزه اقیانوس شناسی بیزرت|عکس از عدالت عابدینی

حیاط کوچکی دارد که آب نمای سنگی با گُل هایی تزئینی بر روی آن منظره زیبایی را به وجود آورده است. داخل اتاقک های این موزه آکواریوم های ماهی به همراه ماکت هایی از کشتی های تجاری و جنگی زمان های گذشته دیده می شود. با بالا رفتن از پله های قلعه و قرار گرفتن بر روی تراس، چشم انداز زیبایی از شهر در چهار طرف آن دیده می شود که بندر قدیمی و قصبه را هم به راحتی می توان دید.

اسب ها و ماشین ها در خیابان های بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
اسب ها و ماشین ها در خیابان های بنزرت |عکس از عدالت عابدینی

پس از خروج از موزه قدم زدن در خیابان های اصلی شهر را ادامه می دهیم. درشکه های اسب که بیشتر جنبه تفریحی دارند در جای جای شهر دیده می شوند که حتی در میان خودروهای عبوری به راحتی در رفت و آمدند.
در همان نزدیکی ها بر روی بلندی، علی جایی را نشان می دهد که می گوید قلعه ایست متعلق به اسپانیایی ها. زمانی بنزرت تحت اشغال اسپانیایی هایی هم بوده است. این غربی ها هم تاریخ گذشته شان را کلا با استعمارشان مشعشع کرده اند.
به هنگام اذان به خانه بر می گردیم تا علی افطار کند و من هم به استراحتم بپردازم.

غذای خوشمزه تونسی|عکس از عدالت عابدینی
غذای خوشمزه تونسی|عکس از عدالت عابدینی

شام هم آماده است که شامی است بسیار خوشمزه با برنج و گوشت و ماهی و سالادی مخصوص. سر سفره ی غذا همیشه بساط آب خنک و لیمونات فراهم است. با اینکه من مدت زمانی است که از آب خنک دوری می کنم ولی در اینجا بی خیال می شوم، لحظاتی هم خوشی ها این طوری هم لازم است.
غذای تونسی ها بیشتر شیرین است تا ترش. مصرف انواع گوشت مرغ و گوسفند تا بوقلمون و شتر و خرگوش در این کشور رایج است و از انواع غذاهای آنها می توان به تاجین (ته جین)، بریک(با تخم مرغ یا تن ماهی)، لبلابی(غذایی مثل آبگوشت) مرقاز(چیزی شبیه سوسیس) مرقه(نوعی خورشت) سلطه مشویه(که چند روز پیش هم خوردم و در موردش گفت) نام برد. مصرف برنج در این کشور خیلی متداول نیست و کلا کم مصرف می کنند. این برنج هم درشت است و زیاد با مذاق ایرانیان سازگار نیست. هر چند که من با این نوع برنج مشکلی نداشتم.
تونسی ها همه محصولات دریایی را حلال می دانند. هشت پا و ماهیان بدون فلس نیز خورده می شود.
پس از صرف شام و به هنگام شب علی پیشنهاد دیدار از جاهای دیگر و نمای شبانه شهر را می دهد. این بار به نزدیکی همان بندر قدیمی می رویم. انعکاس تصویر قایق ها، قلعه و دیوار قصبه در داخل آب جلوه زیبایی را به وجود آورده است.

بستنی بنزرتی |عکس از عدالت عابدینی
بستنی بنزرتی |عکس از عدالت عابدینی

یک بستنی خوشمزه ای را هم علی در همانجا مهمانم می کند. این چند روز بدنم هرچه کم و کسری غذای و ویتامینی و پروتئنی داشت را جبران کرد.
بعد از اینکه به خانه بر می گردیم، علی می گوید برای نماز عید قربان فردا صبح به مسجد می رود و احتمالا مرا دیرتر ببینید. می گویم اگر امکانش است من هم می خواهم همراهیش کنم. باورش نمی شود.می پرسد ساعت پنج و نیم صبح می توانی بیدار شوی؟ به او می گویم من که خودم معمولا پنج صبح بیدار هستم. برق چشمانش را به وضوح می بینم. می گوید اگر دشداشه عربی بپوشی که خیلی خوب می شود. جواب من هم این است که از خدایم است.
پس زودتر می خوابیم که فردا صبح برویم برای مراسم عید قربان.
صبح وقت مقرر بیدار می شویم و با هم می رویم. من هم یک دشداشه عربی که کاملا اندازه من است را می پوشم و همراهیش می کنم. در راه تازه متوجه عدم همخوانی کفش کتانی با دشداشه ام می شوم، خودم خنده ام می گیرد. این هم می شود خاطره!
به سراغ محمد شاکری که از دو چشم نابینا است می رویم و بعد به سمت مسجد حرکت می کنیم. بیشتر نمازگزاران با دشداشه سفید آمده و هر کدام در گوشه ای نشسته و لبیک می گویند. من هم شده ام همرنگ جماعت که رسوا نشوم! بعد از مدتی که مسجد پر شد، نماز جماعت شروع می شود و همه به صف نماز می ایستند.
بعد از نماز، امام جماعت به مدت نیم ساعتی سخنرانی می کند. سخنان او که تمام می شود نمازگزاران شروع به روبوسی و تبریک عید قربان می کنند.
زنان هم در طبقه دوم مسجد هستند.
به خانه بر می گردیم. علی خودش کار ذبح گوسفندان را انجام دهد. این ذبح بایستی که تا قبل از اذان ظهر انجام شود و اگر گوسفندانی ماند در روز بعد ذبح می شود.
تونسی ها تقید خاصی به عید قربان (عیدالاضحی) دارند و معمول این است که هر خانواده یک یا چند گوسفند می خرد. ولی شخصی هم می گفت خیلی وقت ها کسانی پول کافی در بساط ندارد، ولی هر طور شده آن را فراهم می کند تا به هر ترتیبی شده، گوسفند برای روز عید قربان خریداری کند که این هم خیلی قابل قبول نیست.
بعد که گوسفند را قربانی می کنند، یک قسمت معمولا راسته را به یک فقیر می دهند. بعد از ظهر هم لباس نو می پوشند و دید و بازدید فامیل ها شروع می شود. روز سوم به بعد مراسم جشن عروسی و ختنه سوران شروع می شود. کلا در میان عرب جشن عید فطر و عید قربان را سعی می کنند با شکوه برگزار کنند.
به طور کلی تونسی ها تقید مذهبی نسبتا بالایی دارند. تشکیل حلقه های قرآنی در منازل و مساجد، گرفتن روزۀ ماه رمضان، علاقه به قرآن و احترام به آن، اهتمام بســیار به اعیاد فطر و قربان، گرامیداشت جشن ولادت پیامبر (ص)، برپایی جشن ختنه ســوران،گفتن الحمدالله به هنگام عطســه، گفتن بســم الله به هنگام خوردن غذا یــا ورود به مکانی، از مهم ترین ویژگی های فرهنگ عمومی مردم تونس است.

داماد علی نمری |عکس از عدالت عابدینی
داماد علی نمری |عکس از عدالت عابدینی


خواهر علی و همسرش هم صبح در آنجا هستند. هر دو به زبان انگلیسی مسلط هستند. خیلی علاقه دارند به ایران سفر کنند، ولی به علت هزینه بالا بلیط فعلا امکان سفرشان نیست.
اما با این حال هر دو چند کشور خارجی سفر کرده اند.
محمد همچنان از مراکش با من در ارتباط است. امکان دیدارم را با بعضی از دوستانش را برای بعد از ظهر فراهم می کند.
حبیب دوست محمد با من تماس می گیرد و قرار می شود ساعت هفت سرکوچه باشم. ساعت هفت می شود. خودرویی می آید ولی حبیب را نمی بینم. شخص دیگری می آید و پس از سلام و احوالپرسی می گوید که آنها را همراهی کنم.
شخص دیگری هم در قسمت شاگرد خودرویش است من هم در صندلی عقب می نشینم.
پس خود حبیب کجاست!؟ چرا اصلا من به همین راحتی سوار ماشین آنها شدم؟ چرا کارت شناسایی نخواستم؟ شاید اصلا با کسی دیگری کار داشتند. احتمالا طرح آدم ربایی است.
موبایل زنگ می زند. راننده گوشی را بر می دارد و پس از کمی مکالمه در حالی که حرکت می کند گوشی را به بغل دستی اش می دهد. او پس از چند ثانیه صحبت کردن به عقب بر می گردد و با حیرت و تعجب که از سر و رویش می بارد رو به من می کند و می گوید: تو ایرانی هستی!؟
آن تعجب و حیرت به من هم سرایت می کند. این بار من می گویم: بله! من ایرانی هستم.تو اینجا چکار می کنی؟
آدم ربایی به جاهای جذابش می رسد.

با محمد عبدی زاده در سمت چپ تصویر و حبیب در سمت راست تصویر|عکس از عدالت عابدینی
با محمد عبدی زاده در سمت چپ تصویر و حبیب در سمت راست تصویر|عکس از عدالت عابدینی

خودش را محمد عبدی زاده معرفی می کند. می گوید پدرش ایرانی و مادرش تونسی است. پدرش قبلا در کشتیرانی فعالیت می کرده ولی بعداز ازدواج با زن تونسی اش ساکن کشور تونس می شود. در ایران معمول است وقتی از شخص متاهلی می پرسند کجا زندگی می کنی می گوید شهری که همسرم زندگی می کند ولی کشور را دیگر اولین بار بود می شنیدم.
کار از یک آدم ربایی به یک ماجرای بسیار جذاب ختم به خیر می شود. آخر یکی نیست بگوید تو را دیگر برای چه بربایند!؟ کمی که جلوتر می رویم حبیب هم به جمع مان می پیوندد. این نقشه در واقع سورپرایزی برای محمد بود. چرا که حبیب به محمد نگفته بود که یک ایرانی را خواهی دید و محمد تنها ایرانی است که در این شهر زندگی می کند البته با خانواده اش. این سورپرایز شامل حال من هم می شود.

هشام دوست حبیب که با ماشینش به گشت و گذار در شهر پرداختیم|عکس از عدالت عابدینی
هشام دوست حبیب که با ماشینش به گشت و گذار در شهر پرداختیم|عکس از عدالت عابدینی


به سمت «کورنیش» می رویم. کلا کورنیش در فرهنگ عربی به خیابانی گفته می شود که کنار آب قرار دارد.
ساحلی که خانه های کم و بیش ویلایی هم در آنجا می شود مشاهده کرد.
محمد از کودکی در کشور تونس به دنیا آمده است. با اینکه در کشور تونس است ولی بسیاری از اقوامش در ایران هستند. دلیل خوب فارسی صحبت کردنش را فارسی صحبت کردن پدر و مادرش در خانه و تماشای برنامه تلویزیونی فارسی زبان می داند. به شدت به ایران علاقمند است. سال های نه چندان نزدیک به ایران سفر کرده است و می گوید تنها به دلیل مشکل سربازی نمی تواند به ایران سفر کند.

بر ارتفاعات بنزرت و نگاه به ساحل دریا |عکس از عدالت عابدینی
بر ارتفاعات بنزرت و نگاه به ساحل دریا |عکس از عدالت عابدینی


همانطور که صحبت می کنیم به بالای تپه ای می رسیم که اشراف کلی بر شهر دارد و ساحل دریا با خودرویی که در کورنیش حرکت می کنند به خوبی دیده می شود.
مدت زمانی را در آنجا هستیم. بعد به یک پیتزا فروشی می رویم و پیتزای خوشمزه تونسی میهمان آنها می شوم.
از آنجا دوباره به یک کافه دیگر می رویم که درست در سرکوچه منزل علی نمری است. جمعیت در آن موقع از شب در آنجا غلغله می زند و چقدر قلیان در اینجا غلیان می کند!
ساعتی آنجا هستیم، چند نفر دیگر هم به جمع ما اضافه می شوند.
بالاخره این شب مانی هم به پایان می رسد. از بچه ها خداحافظی می کنم و به خانه می روم. علی کلید خانه را به من سپرده است که اگر خیلی دیر آمدم در را خودم باز کنم. تا کلید را به در می گذارم، یاسین پسر علی در را باز می کند.
به سمتم اتاقم می روم، ولی باز آنها شام را بر روی میزم گذاشته اند…

نمایی شبانه از بندر قدیمی بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
نمایی شبانه از بندر قدیمی بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
کباب عید قربان |عکس از عدالت عابدینی
نمایی شبانه از بندر قدیمی بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
سایه ها در بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
سایه ها در بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
پسر و دختر علی نمری |عکس از عدالت عابدینی
پسر و دختر علی نمری |عکس از عدالت عابدینی
نخل ها با پایه های رنگی شده در شهر بنزرت|عکس از عدالت عابدینی
نخل ها با پایه های رنگی شده در شهر بنزرت|عکس از عدالت عابدینی
میز صبحانه از جنس تونسی |عکس از عدالت عابدینی
میز صبحانه از جنس تونسی |عکس از عدالت عابدینی
مردم نشسته بر دیوارهای قلعه در بنررت |عکس از عدالت عابدینی
مردم نشسته بر دیوارهای قلعه در بنررت |عکس از عدالت عابدینی
تونسی ها به حنای رنگ علاقه خاصی دارند|عکس از عدالت عابدینی
تونسی ها به حنای رنگ علاقه خاصی دارند|عکس از عدالت عابدینی
مردم نشسته بر دیوارهای قلعه در بنررت |عکس از عدالت عابدینی
مردم نشسته بر دیوارهای قلعه در بنررت |عکس از عدالت عابدینی
چرخ و فلک نوستالژیک در شهر بنزرت تونس |عکس از عدالت عابدینی
چرخ و فلک نوستالژیک در شهر بنزرت تونس |عکس از عدالت عابدینی
ساحل دریا در بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
ساحل دریا در بنزرت |عکس از عدالت عابدینی
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

    1. سلام بر شما
      اصلا حواسم نبود که به شما معرفی کنم. واقعیتش من با پسرشون در ارتباط بودم که اصلا ندیدمش و شماره ای هم از پدرشون نداشتم جالب اینکه اصلا پسرکوچکشون هم موبایل نداشت و فقط از طریق فیس بوک با هم در ارتباط بودیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 − دو =

بستن
بستن