استان ایلامایرانگردیشهرستان ایلام

سفرنامه دوچرخه سواری در پناه زاگرس – روستای چنارباشی – قسمت دوازدهم

بعضی وقت ها در مسیر حرکتم با دوچرخه، زیبایی منطقه یا روستا چنان چشمگیر است که خودشان دلیلی می شوند برای کشش من به سمت شان. وقتی به آنجا می روم، آدم هایش هم می شوند جاذبه ای دیگر و چه بسا بالاتر. روستای چنارباشی ازآن دست روستاها بود.

***

ورود به روستای چنار باشی|عکس از عدالت عابدینی
ورود به روستای چنار باشی|عکس از عدالت عابدینی

ورود به روستا چنار باشی

گردنه های پیچ در پیچ و زیبای ایلام را به سمت جنوب طی می کنم. پس از عبور از کمربندی شهر ایلام و چند کیلومتر مسافت به هنگام غروب به روستایی بسیار زیبا در دامنه ای کوهی بلند می رسم.
روستای چنار باشی را در آن موقعیت جغرافیایی به محض اینکه می بینم، شیفته اش می شوم که بیشتر در موردش بدانم.
وجود سلسله کوه های پربرف در سمت راست جاده و رودخانه ای پرآب در سمت چپ واقعا وسوسه برانگیز بود. این روستا در حاشیه سلسله کوه های کبیر کوه قرار دارد. کبیرکوهی که حدود ۱۷۵ کیلومتر طول و ۴۰ کیلومتر عرض دارد و بیشتر آن در استان واقع شده است.

با برادران ملکیان که اوقات بسیار خوب در مدت زمانی کوتاه با آنها داشتم |عدالت عابدینی
با برادران ملکیان که اوقات بسیار خوب در مدت زمانی کوتاه با آنها داشتم |عدالت عابدینی

عمل زایمان در ماشین اورژانس

در جاده ورودی به روستا، ساختمان مربوط به اورژانس جاده ای را می بینم. در آنجا با میلاد ملکیان آشنا می شوم که رفتار بسیار گرم و صمیمانه ای دارد. با اینکه اهل این روستا نیست، تمام تلاشش را می کند که اطلاعات مفید و نام اشخاص که می توانند کمکم کنند را در اختیارم قرار دهد.
یاسین خسروی را معرفی می کند که چند سالی را در انگلستان گذرانده و حالا به روستا بازگشته است. شماره اش را می گیرد ولی در دسترس نیست.
او و دو برادرش تحصیلات پزشکی دارند و با محسن در اورژانس این روستا مشغول فعالیت است که طبیعتا سروکار آنها با حوادث جاده ای هم است. هر دو شوخ طبع و پر انرژی هستند. محسن اخیرا در یک موضعیت اضطراری و خاص عمل زایمان برای یک خانم را انجام داده است که حسابی رسانه ای هم شده است. کاری که در حوزه وظایف آنها نبوده، ولی به خاطر خطر مرگ برای آن بانو و نبود بیمارستان در آن نزدیکی آن عمل را انجام داده است.

 

درخت قدیمی چنار در روستای چنار باشی|عکس از عدالت عابدینی
درخت قدیمی چنار در روستای چنار باشی|عکس از عدالت عابدینی

چناری چندصدساله در چنارباشی

دوچرخه را آنجا می گذارم و تصمیم می گیرم از فرصتی که دارم برای عکاسی از روستا استفاده کنم. با راهنمایی میلاد به قسمت پشتی روستا می روم تا از قدیمی ترین درخت چنار این روستا که به نوع روستا نامش را وام دار آن است، تصویری تهیه کنم. چناری که تخمین زده می شود قدمتی چهارصد ساله دارد .

سنگهای رسوبی که کوه های اطراف چنارباشی را تشکیل داده اند |عکس از عدالت عابدینی
سنگهای رسوبی که کوه های اطراف چنارباشی را تشکیل داده اند |عکس از عدالت عابدینی

اما در آن مسیر، سنگ های رسوبی در حاشیه روستا به صورت کوهی در آمده اند، جلوه ای بسیار زیبا به آن داده اند. مردمان روستا بسیار برخورد گرم و صمیمانه ای دارند. در حین پرس و جو، با کیومرث خسروی آشنا می شوم که می گوید برای دریافت اطلاعات مفید در خصوص روستا می تواند به همراه برادرش کمک حالم باشد و دعوت می کند که شب با آنها باشم.
به سمت ساختمان اورژانس بر می گردم، اما صحبتم با میلاد و محسن به درازا می کشد که در تاریکی شب کیومرث به دنبالم می آید. با هم به سمت خانه می رویم.

در مسیر خانه آقای کمال خسروی برادر آقای کیومرث خسروی |عکس از عدالت عابدینی
در مسیر خانه کمال خسروی برادر  کیومرث خسروی |عکس از عدالت عابدینی

در راه رفتن به سمت خانه، کیومرث می گوید که حدود بیست سالی در کشور ژاپن بوده و همانجا هم ازدواج کرده است و صاحب دو فرزند است. در آنجا علاوه بر کار اصلی که داشته، کار ترجمه حقوقی هم انجام می داده است.
اهل شنا و ورزش هم است. می گوید با این اوضاع اقتصادی نامناسب کشور در این روزها، امکان بازگشتش به کشور ژاپن است.

آقای کمال خسروی و من و برخی دیگر از اعضای خانواده در گوشه ای از حیاط فضایی دنج و عالی برای خود ایجاد کرده بودیم|عکس از عدالت عابدینی
آقای کمال خسروی و من و برخی دیگر از اعضای خانواده در گوشه ای از حیاط فضایی دنج و عالی برای خود ایجاد کرده بودیم|عکس از عدالت عابدینی

 

کمپینگ در داخل خانه آقای کامل خسروی با داستان مجموعه هایش

به خانه آقای کامل خسروی برادر کیومرث می رسیم. خانه ای با حیاطی بزرگ و درختانی پراکنده در داخل و ساختمان در گوشه سمت چپ.
آقای خسروی ساکن ایلام است، ولی در ایام فراغت به روستای شان می آید. البته چند سالی هم در تهران بوده است و خوب آنجا را می شناسد. او هم اهل ورزش کوهنوردی است.
کار جالبی که در خانه انجام داده است، چادری در فضای بازی از محوطه خانه برپا کرده و می گوید، عادتش این است که وقتی روستاست، شب ها را در چادر بگذراند.
بساط چای زغالی هم آنجا فراهم است. محیط واقعا زیباست مخصوصا برای طبیعت دوستان.
می گوید سال ۶۴ که فرزندش میثم به دنیا می آید، برای یافتن شجره نامه خانوادگیش هفت سال تلاش می کند و حتی سر از کشور عراق در می آورد و بالاخره کار شجره نامه را به پایان می رساند.
از همان سال تولد تمام کارت های عروسی اقوام و آشنایان و حتی اطلاعیه های فوت را به صورت مجموعه ای جمع آوری کرده است.
یکی از فرزندانش هم چند سالی که در کشور استرالیا ساکن است. در مورد روستای چنارباشی می پرسم.

درختی همیشه ناظر بر روستای چنارباشی |عکس از عدالت عابدینی
درختی همیشه ناظر بر روستای چنارباشی |عکس از عدالت عابدینی

روستای چنارباشی و گفتنی هایش

چنار باشی با ۱۰۵۰ متر ارتفاع و با آب و هوای کوهستانی در ۴۰ کیلومتری شهرستان ایلام استان ایلام واقع شده است. جمعیت این شهر بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر در حال حاضر است. وجه تسمیه آن برگرفته از وجود یک چنار قدیمی در این روستا و شخصی به نام «باشی» بوده است. درخت چناری که تخمین زده می شود ۵۴۰ سال قدمت دارد.
قبلا باغداری در این روستا رونق زیادی داشته است، اما به مرور جای خود را به گندم و جو داده است که البته این مقدار هم بیشتر برای مصارف شخصی است.
مهمترین کوه نزدیک این روستا، کوه «کان صیفی» از سلسله کوه های کبیرکوه است و حدود ۳۰۰۰ متر ارتفاع آن است.
برخی از غذاهای محلی این روستا همچون روستاهای منطقه ترخینه، کنگر، توریه، پرچک (porchak) است.

سلسله کوه کبیر کوه یکی از مناطق مورد علاقه کوهنوردان|عکس از عدالت عابدینی
سلسله کوه کبیر کوه یکی از مناطق مورد علاقه کوهنوردان|عکس از عدالت عابدینی

علاوه بر چنار قدیمی، قبرستان تاریخی چنارباشی که توسط بلژیکی و ایتالیایی ها کار اکتشاف آن صورت گرفته و چشمه های آب دوروزن یا دروغگو می توان از دیدنی های روستا هستند. چشمه ای که در یک آن آبش خشک می شود و دوباره جریان پیدا می کند.
خیل مهاجران از این روستا بسیار زیاد است به طوری که ۸۰ درصد از جوانان این روستا به علت کمبود کار به دیگر استان ها مهاجرت کرده اند.. شخصیت های فعالی هم در دیگر کشورها دارد از جمله آنها تکنسین هواپیما و کارمند رده بالا در پتروشیمی استرالیا هستند.
مراسم فوت برای بزرگان به گونه ای دیگر برگزار می شده است که به آن چمر می گفتند که همراه با آوردن ساز و دهل بوده است. شاعرانی هم برای مرثیه خوانی می آمدند که به ترتیب در جلو شعر می خواندند و دور خود می چرخیدند. البته این مراسم آخرین بار سالهای پیش برگزار شده است.
تا سال ۴۸ در این منطقه که جزئی از منطقه علیشروان بوده، ساختمانی در این منطقه نبوده است و مردم از سیاه چادر بیشتر استفاده می کردند.
اما آقای خسروی توصیه می کند که از یک خانه نسبتا قدیمی که در نزدیکی روستاست بازدید داشته باشم. به اتفاق میثم فرزندش راهی آنجا می شوم. میثم هم در شهر ایلام ساکن است و از علاقه اش به خواندن کتاب به خصوص کتاب های انگیزشی می گوید.

خانه ای متعلق به سالهایی نه چندان نزدیک |عکس از عدالت عابدینی
خانه ای متعلق به سالهایی نه چندان نزدیک |عکس از عدالت عابدینی

بازدید از یک خانه قدیمی

به خانه مذکور می رسیم که در جاده روستا به سمت ایلام است و به صورت تک در دامنه کوه قرار گرفته است. خانه با سنگ ها بزرگ ساخته شده و همچون قلعه های قدیمی دارای برج و بارو است. البته کاربرد آن برج و باروهای قدیمی را ندارد، بلکه بیشتر به یک الگوبرداری شباهت دارد.

با مهدی و میلاد در کنار خانه قدیمی|عکس از عدالت عابدینی
با مهدی و میلاد در کنار خانه قدیمی|عکس از عدالت عابدینی

با میلاد آشنا می شوم که به همراه مادر و مادربزرگ در آنجا است. میلاد در رشته حقوق تحصیل می کند. تاریخچه ای از این خانه نسبتا قدیمی می دهد که تاریخ ساخت آن به سال ۴۷ باز می گردد. پدر بزرگ هم که این خانه را بنا کرده است، از خوانین منطقه بوده است که ذکر خیر او را بسیار می کنند.

نمای داخلی خانه هم دیدنی است که دارای اتاق هایی بزرگ و قوس هایی است که بخش هایی از خانه را به هم متصل می کنند.
شوخ طبیعی مان با میلاد هم پایانی ندارد. اما افسوس که این دیدار هم کوتاست تا بعد…

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − یازده =

بستن
بستن