تونسجهانگردی

شهر قدیمی همچون قیروان – قسمت هفدهم

قیروان از جمله شهرهایی بود که توصیه دیدنش را بسیار به من کرده بودند. اصلا معلوم نبود که در سفرم با دوچرخه راهم به این شهر خواهد افتاد یا نه؟ ولی خیلی دوست داشتم آن را ببینم.
خوشبختانه پس از چند روز رکاب زدن، نقشه را که نگاه می کنم می بینم نزدیک این شهر هستم.

به دنبال یافتن دوستی در شهر قیروان

در شهر کسری که چند ساعتی آنجا بودم، فرصت را مغتنم می شمارم برای یافتن شخصی از طریق اینترنت. شخصی که در شهر قیروان راهنمایی برای جاذبه های دیدنی این شهر باشد. از طرفی رفتن به هتل یا هاستل هم برایم یک نیاز بود مخصوصا برای دوش گرفتن. اما یافتن یک آشنا خیلی می توانست کمک حالم باشد.
به سایت کوچ سرفینگ متوسل می شوم. با شک و تردید به چند نفر پیغام می فرستم. خوشبختانه زمانی نمی گذرد یک نفر با نام «مِد» جواب مثبت می دهد. تنها یک عذر دارد. با توجه به داشتن میهمان ، امکان بردن به خانه شان نیست. تنها می تواند راهنمایم باشد.
تشکر می کنم. اشاره می کنم راهنمایی در خصوص شهر، اهمیتش از خانه رفتن خیلی بیشتر است. فردای آن روز می شود قرار ملاقاتمان. شماره اش را در اختیارم قرار می دهد . از این به بعد مرتب با هم در ارتباط هستیم.

سرعت و گرما با تغییر ارتفاع

جاده در ابتدا سرسبز و آباد با شیب به سمت پایین است. هر چه جلوتر می روم هم خوشحالم و هم کمی ناراحت. خوشحالی از جهت سرعت بالایم است و ناراحتی ام اینکه هر چه جلوتر بروم با توجه به تغییر ارتفاع گرما بیشتر خواهد شد. چه بسا پوشش گیاهی هم به همین نسبت کمتر شود.

همراه با دوستانی در شهر حفوظ تونس|عکس از عدالت عابدینی
همراه با دوستانی در شهر حفوظ تونس|عکس از عدالت عابدینی

ورود به شهر حفوظ تونس

حوالی غروب است. به شهر نه چندان بزرگ و کمی هم نامنظم حفوظ می رسم. از آنجایی که شارژ موبایل تمام شده است، به سمت مغازه ای می روم. تا موبایلم را با برق و خودم را با خوراکی شارژ کنم.
مغازه در کنار یک کافه است. طبق معمول انبوه مردم در حال صحبت کردن، نوشیدن قهوه و چایی و کشیدن قلیان هستند.

غیور دوست خوب از شهر

با دوستان جدید حفوظی

با صاحب مغازه گرم صحبت می شوم. در همان حین شخصی از سمت کافه به سمتم می آید. تعجب می کنم چه کاری با من دارد!
از چند و چون سفرم می پرسد. چیزی برای پنهان کردن ندارم. سِری ندارم. گفته هایم خودش واسط ارتباط بهتر است.
دوست دارد به جمع دوستانش در کافه بپیوندم. بی هیچ مقاومتی می پذیرم. سه نفر دور میز نشسته اند. مرا به دوستانش معرفی می کند. متقابلا به معرفی آنها هم می پردازد.

غیور ناظم مدرسه است. مهربان و خونگرمی از او تراوش می کند. سفارش چایی با نعناع می دهد. دوست ۵۴ ساله اش هم که آنجاست بسیار خوش برخورد است. اصلا به چهره اش آن عدد سنی نمی آید.
همانطور که گرم صحبتیم، موبایلم را نگاه می کنم. مد پیام داده است. می پرسد کجا قصد اقامت دارم؟ می گویم در همین اطراف شهر حفوظ! توصیه جدی به نزدن چادر در آن حوالی دارد. نداشتن امنیت را دلیل اصلی می داند. ترسش از آدم های مست و لاابالی است.

اقامت لحظه آخری در شهر حفوظ

از آنجایی که آسمان رو به تاریکی است، چاره ای غیر از چادر زدن ندارم. از طرفی خودمم اصلا نگران نیستم.
تا دیر نشده رو به غیور می کنم و می پرسم: «در ادامه راه کجا می توانم چادر بزنم؟» کمی فکر می کند. گویی دوست ندارد در بیرون جایی چادر بزنم. به وی اطمینان می دهم که نگران نباشد.
می گوید کمی صبور باشم. من هم آخر صبوری. می رود. با صاحب کافه صحبتی می کند. خوشحال و خندان به سمتم می آید. شب در همینجا و داخل منزل صاحب کافه با شاگرد او می توانم بخوابم. خب این هم از این.
وقت نماز، غیور معذرت خواهی می کند. می گوید می رود نماز بخواند و زود بر می گردد. خیلی از این وقت شناسی تونسی ها برای نماز خواندن خوشم می آید.
بعد از بازگشتش به داخل خانه ای که گفته بود می رویم. جای مناسبی است برای خوابیدن مهیاست. مرتب از من می پرسم که احیانا کم و کسری نداشته باشم. با اطمینان می گویم برود که تا اینجا آخر مرامش را نشان داده است.

زن تونسی در حال آماده سازی غذای محلی |عکس از عدالت عابدینی
زن تونسی در حال آماده سازی غذای محلی |عکس از عدالت عابدینی

حرکت صبحگاهی و پذیرایی با غذای محلی

شب را آنجا می خوابم . صبح زود بلند می شوم برای ادامه مسیر. باز جاده سر پایینی است. هر چه جلو می رود. هوا گرم تر می شود ولی از طرفی جاده سرسبزتر است. ذرت و کاکتوس در مسیر بسیار است.

نان و مخلفات بر روی زغال محلی |عکس از عدالت عابدینی
نان و مخلفات بر روی زغال محلی |عکس از عدالت عابدینی

چند کیلومتری مانده به شهر قیروان، خانمی را می بینم که غذای محلی می فروشد. با زغال طبیعی و نانی بس خوشمزه!
خرید و خوردنش حالی اساسی به من می دهد. حسابی سیر می شوم. به سمت قیروان می روم. با مد همچنان در ارتباطم. با لوکیشنی که برایم فرستاده مستقیما به سمت خانه اش می روم.

محوطه ورودی به مدینه در قیروان|عکس از عدالت عابدینی
محوطه ورودی به مدینه در قیروان|عکس از عدالت عابدینی

ورود به شهر قدیمی قیروان

محله ای قدیمی در قسمت شلوغ شهر است. مد به استقبالم می آید. دوچرخه را در داخل خانه می گذاریم و به سمت دیدنی های شهر می رویم.
هوا بسیار گرم است؛ گرمایی کلافه کننده.
همانطور که گرم صحبتیم به جایی می رسیم که به مدینه معروف است. از آن دست مدینه هایی که در برخی شهرهای قبلی هم دیده بودم. اما اینجا کاملا متفاوت و متمایز است. دیوار مدینه با باروهایش بسیار بالاست. محوطه ورودی به مدینه بسیار باز و بزرگ است. توریست هایی را در آنجا می بینیم.
از دروازه ورودی که توپ قدیمی هم در سمت چپش است وارد مدینه می شویم.

مدینه قیروان دارای یکی از زیباترین محله ها در کشورتونس است. مدینه که با دیوارهایی بلند به طول سه و نیم کیلومتر احاطه شده است. برج هایی هم در میانه این دیوارها نیز بکار رفته است. مدینه را حسینیون در قرن ۱۸ بنا کردند.

داخل تالار فرش |عکس از عدالت عابدینی
داخل تالار فرش |عکس از عدالت عابدینی

خانه حاکم قیروان

در حین گشت و گذار در کوچه پس کوچه های اطراف مدینه ، به جایی می رسیم که عنوان خانه حاکم را داشت. پیرمردی که درست در روبروی این خانه ایستاده است دعوت می کند که بازدید از این مکان دیدنی داشته باشیم.
نامش حبیب و مسلط به زبان انگلیسی است.
در داخل این خانه مجموعه ای از گلیم ها و فرش ها، تخت های چوبی و ستون هایی منبت کاری شده و طر حهایی بر روی دیوار وجود دارد. بنا ساختمان دارای دو طبقه است که کل دیوارها و سقف های آن با زیبایی تمام تزئین شده است.
اتاق های متعددی در این خانه وجود دارد. همگی آنها به یکدیگر راه دارند.
اما چیز دیگری که در این خانه بیشتر توجه آدمی را جلب می کند، وجود فرش های متعدد در داخل آن است. فرش هایی که بعضی از آنها دستباف و برخی دیگر با قلاب بافته شد ه اند.

زن قالیباف تونسی |عکس از عدالت عابدینی
زن قالیباف تونسی |عکس از عدالت عابدینی

حبیب توضیح می دهد که بیشتر این فرش ها را زنان می بافند نه کودکان و یا مردان. نقشه ای هم برای بافت استفاده نمی شود و از قدرت ذهن برای طرح های آن استفاده می کنند که کاری است سخت.

ورودیه بئر بروطه |عکس از عدالت عابدینی
ورودیه بئر بروطه |عکس از عدالت عابدینی

بئربروطه قیروان تونس

پس از دیداری که از خانه حاکم داشتیم به سمت مقصد بعدی بعدی می رویم.
این بار جایی که می رویم به بئربروطه معروف است. بئر به زبان عربی معنای چاه را می دهد. به ساختمانی که دیوار و گنبدی آجری دارد وارد می شویم.
در ورودی از پلکان به سمت بالا حرکت می کنیم. در سمت چپ چند فروشنده وسایل سنتی این شهر از بافتنی تا صنایع دستی را به فروش می رسانند. در فاصله ای اندک با تعجبم شتری را می بینم. نزدیک تر که می شوم متوجه می شوم که این شتر دور چاهی می چرخد و با چرخشش دبه های آب پر شده را به سمت بالا می کشد.

ظرف های سفالی سنگینی را آنجا گذاشته اند. هر کس که تشنه است از آن آب می نوشد. آبش واقعا گوارا است. من که تشنه ام چند بار از این آب می خورم. رفع عطش خوبی بود.

فقط نفهمیدم چطور این شتر را به آنجا آورده اند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 1 =

بستن
بستن