تونسجهانگردی

حمام های رومی و تنوع ادیان الکف تونس

سفرنامه تونس - قسمت پانزدهم

نزدیک شهر الکف هستم. جای بسیار خوبی را برای چادر زدن انتخاب کرده ام و شب را تا به صبح در همانجا بودم.

راحتی در عین بی تعلقی

خوابیدن در داخل یک چادر همراه با اندک وسایل مورد نیاز ضروری، می شود آخر بی تعلقی و وابستگی.
هر چه این اسباب و لوازم در سفر کمتر باشد، لذت سفر هم بیشتر می شود.
گذشته از سنگینی بار، فکر هر کدام از آنها، بخشی از ذهن آدم را به خود مشغول می کند. مشغولیت ذهنی  که بدتر از خود بار است!
این مناسبات به همین صورت در روند زندگی هم حاکم هستند.

دوچرخه و چادر در طبیعت صبحگاهی تونس |عکس از عدالت عابدینی
دوچرخه و چادر در طبیعت صبحگاهی تونس |عکس از عدالت عابدینی

خوابی چادری در دل طبیعت

دیشب که در چادر بودم، خواب بسیار راحت و آرامی داشتم.
خنکای هوا و سکوت، تومان با هم حس بسیار خوشایندی را برایم به وجود آورده بودند. اندک سردردی که داشتم به طور معجزه آسایی دست از سرم بر می دارد و می رود.
ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار می شوم. آنقدر این خواب دلچسب است که نیم ساعت دیگر هم به وقت خوابم اضافه می کنم.
بعد از بیدار شدن طلوع زیبای خورشید را در امتداد کوه ها و تپه ها و برفراز گندم زارها شاهد هستم.
آبی به سر و صورت می زنم.
خیلی سرحال و قبراق خودم را آماده ادامه سفر می کنم.

در جاده های تونس با دوچرخه
در جاده های تونس با دوچرخه

حرکت به بالاترین ارتفاع تونس

با آغاز رکاب زدن، کمی دیگر به سمت سربالایی می روم. به ارتفاع ۷۵۰ متر از سطح دریا   می رسم. بیشترین ارتفاع در چند روز گذشته! بعد از آن، دوچرخه با سرعت بالا به سمت پایین می رود. ده کیلومتری را به همین صورت در حرکتم.
یک شهر تاریخی و کهن از دور چشمم را نوازش می کند. مجموعه احساسات خوب به وجودم هجوم می آورند.

نمایی کلی از شهر الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی
نمایی کلی از شهر الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی

ورود به شهر الکف

به شهر الکف می رسم.
سر از مغازه ای در می آورم. پر از خوراکی است، عین مغازه های خودمان. کیک و آب معدنی می خرم. از خودم پذیرایی می کنم. به صاحب مغازه، محل مورد نظرم برای تماشا را در نقشه نشانش می دهم. با اشاره دست، درست روبرویم را نشانم می دهد.
سوال و یا بهتر بگویم درخواست دیگری از او دارم. آیا امکان گذاشتن بار و بنه ام در جلو مغازه اش است؟ با اطمینان و قاطعیت می گوید: خیالت راحت تا هر زمان که خواستی.
از خدا خواسته دوربین و وسایل لازم را بر می دارم. از کوچه های باریک و زیبای آنجا عبور می کنم. انگار که به چندسال قبل وارد شده ام.

یکی از ورودی های قلعه الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی
یکی از ورودی های قلعه الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی

قلعه ای ناشناخته بر بالای شهر

به قلعه ای می رسم که همچون فلاک افلاک خرم آباد اشراف کامل به شهر دارد. هیچ کسی دور و بر آن نیست. از آن بالا شهر به خوبی دیده می شود و بعد از آن دشت ها پهناور.
اما اینجا کجاست و الکف چه قدمت و تاریخچه ای دارد؟

ورودی قلعه الکف که درش بسته است|عکس از عدالت عابدینی
ورودی قلعه الکف که درش بسته است|عکس از عدالت عابدینی

دانستنی های شهر الکف

الکف شهری با ارتفاع ۷۸۰ متر از سطح دریا در شمال غرب تونس و بر پایه کوه «جبل الدیر» قرار گرفته است. فاصله این شهر ۵۰ هزار نفری تا تونس پایتخت این کشور، ۱۷۵ کیلومتر است. مرز این کشور هم با الجزایر در ۴۰ کیلومتری غرب آن قرار دارد.
نام این شهر در دوران های مختلف دچار تغییراتی شده است. اسامی مختلفی همچون «کلونیا جولیا سیرتا»، «سیرتا نوا»، «سیکا بنریا»، «شعباناریا» داشته و سرانجام در قرن ۱۶ عنوان الکف را از آن خودش می کند.
الکف زمانی هم شهر جنگی و هم نقش تدافعی در جنگ داشته است. تجاوزات مختلفی در طول تاریخ در این شهر شده است. در سال ۴۳۹ میلادی مورد حمله رومیان قرار می گیرد و بخشی از پادشاهی بربرها می شود. در سال ۶۸۸ میلادی و در زمان حکومت امویان بر کشورهای اسلامی، این شهر مورد حمله آنها قرار می گیرد.
در قرن هفدهم ، یک قصبه در الکف ساخته شد تا یک پادگان یا قلعه دائمی را در خودش جای بدهد.
در سال ۱۷۴۰ میلادی، با ساخت و ساز و با افزودن محورهای تقویتی این قلعه تکمیل شد. اما این امر مانع از تصرف و غارت شهر توسط الجزایریان در سال ۱۷۵۶ و اشغال از سوی فرانسویان در سال ۱۸۸۱به دنبال فروپاشی بخشی از امپراتوری عثمانیان نمی شود.
الکف در طول جنگ جهانی دوم پایتخت موقت تونس بوده است. همچنین مرکزیت  فرماندهی در جریان جنگ استقلال الجزایر علیه فرانسوی ها را داشته است.

مسجدی در الکف که می تواند برای تونسی ها باشد|عکس از عدالت عابدینی
مسجدی در الکف که می تواند برای تونسی ها باشد|عکس از عدالت عابدینی

زیارتگاه های ادیان و فرق مختلف در الکف

اما ویژگی خاص شهر الکف وجود ادیان و فرق مختلف از جمله ادیان اسلام، یهودیت و مسیحیت و فرق صوفیه است.
آرامگاه سیدی بومخلوف بنیانگذار اخوان عیساویه، در این شهر است.
عیساویه یا عیسویه یکی از شاخه‌های جزولیه و منسوب به محمد بن عیسی فهدی (متوفی ۹۳۱/ ۱۵۲۵)، صوفی مراکشی هستند.
عیساویه به زیارت قبور شیوخ و سماع اهمیت می‌دادند، ولی علمای دینی با آنان مخالف بودند و آنان را عامل انحطاط اسلام در شمال افریقا می‌دانستند.
مسجد قادریه هم برای اهل تصوف از اهمیت برخوردار است.
«کنیسه غریبا» هم برای یهودیان مکانی مقدس است. هر ساله تعداد زیادی از یهودیان برای زیارت به این مکان می آیند.
من اکنون در همان قلعه قدیمی شهر هستم.

گشت و گذار در اطراف قلعه

از قلعه اشراف کامل بر شهر وجود دارد. در اصلی آن بسته است، اما از جاهای دیگر امکان ورود به آن وجود دارد. مشخص است که از آن جا برای درآمد زایی استفاده نمی شود. درحالی که به نظر از پتانسیل بالایی برای جذب گردشگر برخوردار است.
مدت زمانی را در اطراف قلعه به تنهایی به گشت و گذار می پردازم. دو جوان هم در آنجا هستند. مرتب از هم تصویر می گیرند.
تصویربرداریم که از قلعه تمام می شود به سراغ مکان دیدنی بعدی می روم. فاصله چندانی با آنجا ندارد. نمی دانم که این مکان چطور مکانی است؟
ابتدا به سراغ دوچرخه می روم.
با تشکر از مغازه دار به مقصد بعدی می روم.

از حمامات رومی هم قلعه الکف را می توان مشاهده کرد|عکس از عدالت عابدینی
طاق های مربوط به حمامات رومی در شهر الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی

حمامات رومی؛ حمامی از روم باستان

به جایی می روم که اصلا نشان نمی دهد محله ای توریستی است. چرا که من تک و تنها در میان مردم عادی شهر هستم. ولی خوبی اش این است که اصلا کسی با تعجب به من نگاه نمی کند. انگار که من هم جزئی از آنها هستم. با این تفاوت که دوچرخه ای دارم که همچون دوره گردها به نظر می آیم.
به محل مورد نظر می رسم.
دری هم ندارد. وارد آنجا می شوم.
تعداد زیاد پایه ستون های بزرگ کوتاه در ردیف هایی منظم در محوطه هستند. بعضی استوانه ای و بعضی دیگر شکل مربعی دارند.
سه چهار مردی در آنجا نشسته اند و گرم صحبت اند. تا مرا می بینند توجهشان به من جلب می شود.
در وسط هم چند طاق است که به صورت گرد به یک حوض بزرگ ختم می شوند. چقدر این بنا به بناهای رومی شباهت دارد.
بعد از مدتی یکی از آن مردان به سمتم می آید.
خودم را به او معرفی می کنم. استقبال گرمی می کند. می گوید اینجا اسمش «حمامات رومی» است.
پس حدسم درست بوده است.
با اشاره می گوید که در زمان های قدیم مردم برای حمام به این مکان می آمدند. آب این مکان هم از قسمت های بالا تقریبا از سمت قلعه تهیه می شده است.

حوزه آب در میان حمامات رومی الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی
حوزه آب در میان حمامات رومی الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی

حمام های رومی در تونس چگونه بوده اند؟

به طور کلی در دوران روم باستان، حمام های بزرگ رایج بودند. این حمام ها فضایی بزرگ، دیوارهایی مرمرین و موزاییک کاری های عالی داشتند. تنها آثاری از این حمام ها همچون این حمام باقی مانده است.
حمام های رومی معمولا از ظهر تا وقت غروب باز بودند. فقیر و ثروتمند با پرداخت اندک پولی امکان استفاده از آن را داشتند. گاهی اوقات هم در ایام تعطیلات رایگان می شدند.
از گنبدها و طاق های بزرگ برای ساخت آن و پوشش فضای آن استفاده می شد.
آجرهای نسوز هم در بنای این حمام ها به کار می رفت. در برخی قسمت ها هم از مجسمه های مرمرین استفاده می کردند.

خانه ای با معماری خاص در شهر الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی
پنجره ای در شهر الکف تونس |عکس از عدالت عابدینی

الکف؛ شهر با جمعیت کم اما زنده

از این مکان تاریخی که خارج می شوم، سر از مرکز شهر در می آورم. حسابی شلوغ و پر ازدحام است. خیل مردم و ماشین ها ی در تردد را می بینم. شهر واقعا به رغم جمعیت کمش زنده و پویاست. چند بار راه را به اشتباه می روم.
تا اینکه به یک فرعی می رسم. نقشه، راه خروج از شهر را نشانم می دهد.
در ابتدا که می روم به کوچه ای وارد می شوم. احساس می کنم که اشتباه می کنم. اگر این نقشه خروج است پس چرا به جز من کسی دیگری در اینجا نیست؟

دختربچه به همراه پدربزرگش |عکس از عدالت عابدینی
دختربچه به همراه پدربزرگش |عکس از عدالت عابدینی
مادر بزرگ و نوه هایش
مادر بزرگ و نوه هایش

راز ایران دوستی تونسی ها

به مغازه ای می روم تا هم خریدی کرده باشم و هم آدرس بپرسم. دختر بچه های زیبایی می بینم. از شخصی که به ظاهر مادر بزرگ آنهاست، اجازه می گیرم که از آنها تصویری بگیرم. جالب اینکه خود مادربزرگ هم تمایل دارد در تصویر باشد.

کودکی در الکف تونس|عکس از عدالت عابدینی
کودکی در الکف تونس|عکس از عدالت عابدینی

مرد دیگری که می فهمد دوچرخه سواری از ایران هستم، بیسکویتی را برایم هدیه می دهد. خیلی از امریکا و اسرائیل متنفر است. در مقابل کشور ایران را دوست دارند. اما مهمترین مسئله این که می گوید راهم را درست آمده ام.
پس مسیرم را ادامه می دهم.
درست در خروجی شهر به یک کافه می رسم.
سه نفری را در بیرون از کافه می بینم. دو نفر پیرمرد است و دیگری جوان.
در خصوص ادامه مسیر از آنها می پرسم.
ضمن اینکه دادن آدرس و ابراز علاقمندی به ایران از تنفرشان نسبت به عربستان سعودی می گویند.
امکان تصویربرداری از آنها پیدا نمی کنم. گویی ترسی دارند. انقلاب تونس مردم را خیلی محتاط کرده است.

برای خواندن قسمت چهاردهم اینجا را کلیک کنید

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =

بستن
بستن