تونسجهانگردی

شهر سوسه؛ شهر ساحلی و توریستی تونس | قسمت نوزدهم

سفرنامه تونس

سرگردانی شبانه در جاده های تونس

وقت شب است. از قیروان خارج می شوم. مسیرم به سمت شهر سوسه است. شهر سوسه در قسمت شرق شهر قیروان قرار دارد. مِد به شدت نگران محل چادر زدنم است. از اشخاص می ترسد و نیافتن جا و مکان. اطمینان می دهم که جای نگرانی ندارد.
اما یک جای کار اشکال دارد! هر چه از شهر بیرون می روم، جای مناسب برای کمپ پیدا نمی کنم. ولی یک شانس داشتم. یک طرف جاده ای به خاطر تعمیرات، کاملا بسته بود. ماشین ها فقط از لاین مخالف در تردد بودند. امیدم به سمت راست جاده است.
بالاخره یافتم!
نخل هایی را کنار جاده می بینم. به سمت شان می روم. زمین کاملا ماسه بادی است. پستی و بلندی در آن داد می زند. اصلا امکان چادر زدن در آنجا نیست.

محل کمپ زدن شبانه بین قیروان و سوسه |عکس از عدالت عابدینی
محل کمپ زدن شبانه بین قیروان و سوسه |عکس از عدالت عابدینی

اقامت در ساختمان متروکه

مسیر را ادامه می دهم. حدود یک ساعتی رکاب می زنم. خوشبختانه باز مثل همیشه در بدترین شرایط، بخت یارم می شود. ساختمان متروکه را کنار جاده می بینم. به سمتش می روم. ساختمانی است مهیا شده برای من. در و پنجره ندارد. زمینش کاملا موزاییک شده است. سریع چادر می زنم. آنقدر خسته ام که فقط می خواهم بخوابم.

طلوع زیبای خورشید |عکس از عدالت عابدینی
تجمع کوزه ها|عکس از عدالت عابدینی

لذت تماشای طلوع خورشید و حرکت به سوسه

صبح قبل از طلوع آفتاب از خواب بر می خیزم. صحنه طلوع خورشید در پس رنگ سرخ دیدنی است. آفتاب آرام آرام از پشت سبزه زارها طلوع می کند.
با انرژی مضاعف راهم را ادامه می دهم. مسافت بین قیروان تا سوسه بیش از ۶۰ کیلومتر نیست. خوشبختانه دیروز دوستی را در شهر سوسه پیدا کرده ام. به شهر می رسم. به نزدیکی محلی که هِدی دوست جدیدم گفته می روم. تقریبا در جای خوب شهر واقع شده است.

درختی در شهر سوسه که دارای سایه زیادی بود |عکس از عدالت عابدینی
درختی در شهر سوسه که دارای سایه زیادی بود |عکس از عدالت عابدینی

به انتظار میزبان در خیابان

در آنجا به هدی زنگ می زنم. جواب تلفنم را نمی دهد. از طرفی شارژ موبایلمم در حال رفتن به کما است.
به جلوی مغازه ای در خیابانی خلوت می روم که پریز برقی در خارج از مغازه دارد. داخل مغازه اصلا کسی نیست. گوشی موبایل را به پریز می زنم و اجازه اش را می گذارم برای بعد.
بعد از نیم ساعتی موبایل به اندازه کافی شارژ می شود. باز زنگ می زنم از هدی خبری نمی شود. تا اینکه به موقعیت دقیقی که گفته است می روم.
از شخصی که در حال گذر از آنجاست می خواهم که به هدی بگوید من کجا هستم. هدی می گوید همانجا بایستم تا به دنبالم بیاید.

من و هدی در یک کافه |عکس از عدالت عابدینی
من و هدی در یک کافه |عکس از عدالت عابدینی

پس از چند دقیقه ای می آید. پسر موفری و چهره ای سبزه و لبخندی همیشه بر صورت. بسیار پرانرژی و شاد است.
می گوید همین ساعتی پیش مهمان برایشان از فرانسه آمده است و باید که به خانه مادربزرگشان برویم. به او می گویم که اگر مشکلی هست من می روم به هتل! می گوید خیالت راحت آنجا مثل خانه خودمان است.

خانه مادربزرگ

به خانه می رسیم. اتاقی در آنجا مخصوص میهمانانی مثل من است. هدی می گوید قبلا مهمانانی به اینجا آورده است. می خواهد برایم غذا بیاورد. اما به وی می گویم اولویت دوش گرفتن است. واقعا عرق آزار دهنده ای دارم. خودم در عذابم وای به حال دیگران. سریع شرایط را فراهم می کند.
آنقدر در حمام احساس راحتی می کنم که اصلا در این چند روز حسی مثل آن نداشتم. بدنم کل چرک جمع شده بود.
بعد از آنکه دوش می گیرم، هدی می گوید که یک خبر خوب دارم و آن اینکه میهمانم رفته است و این بار به خانه مان می رویم.
حرکت به سمت خانه هدی
به همراه پسرخاله و دختر خاله هایش حرکت می کنیم. آنها هم مهمان مادر بزرگ هستند. از فرانسه و آلمان به دیدار مادر بزرگ آماده اند. کلا در ایام تابستان خیلی از اقوام تونسی ها که در کشورهای اروپایی هستند به دیدار اقوام می آیند.
می رویم. هدی می گوید من دوچرخه را می برم. مرا هم به پسرخاله هایش می سپرد. با پسرخاله ها کلی بگو بخند در خیابان به راه می اندازیم. انگار چند سال است که همدیگر را می شناسیم.

از دست دادن دوچرخه و وسایل در شهر سوسه

به مرکز شهر می رسیم. سوار مینی بوس می شوم و به راننده می گویند مرا کجا پیاده کند.
مینی بوس مدت زمان طولانی را می رود. خبری از ایستگاه نمی شود. چه وضعیتی برای خودم درست کردم!؟ دوربین و دوچرخه را به هدی سپردم و هیچ چیزی همراه خود ندارم! آدرس محلی که باید بروم را هم نمی دانم.
اما شانس می آورم. به ایستگاه می رسم که می رسم راننده با اشاره ای می گوید که پیاده شوم. هدی با همان خنده شیرینش به دنبالم می آید.

خواب و غذا در خانه پدری هدی

خانه شان در قسمت جنوبی شهر سوسه است. به آنجا می رویم. خانه دو طبقه دارد. همان ابتدا ناهار مفصلی را در بالکن خانه می خوریم. مادرش معلم است. حسابی تحویلمان می گیرد. با کنجکاوی از چند و چون سفرم می پرسد. ایران را هم دوست دارد و علاقمند به یافتن اطلاعات جدید است.
هدی پیشنهاد می دهد که پس از صرف ناهار، ابتدا استراحتی داشته باشم و بعد به گشت و گذار در داخل شهر بپردازیم.
واقعا نیازمند یک خواب خوب هستم.
خواب بسیار راحتی دارم.
پس از بیدار شدن و صرف چایی و میوه سوار دوچرخه می شویم و می رویم به سمت شهر سوسه.
مسافت نسبتا طولانی را طی می کنیم تا به مرکز شهر می رسیم.

یکی از هشت دروازه شهر مدینه تونس که باقی مانده است |عکس از عدالت عابدینی
یکی از هشت دروازه شهر مدینه تونس که باقی مانده است |عکس از عدالت عابدینی

تاریخ و دیدنی های شهر سوسه

سوسه شهر تاریخی و تروریستی بسیار مهم در شرق کشور تونس است. این شهر ساحلی دارای جاذبه های دیدنی متنوعی است. یکی از مهمترین آنها همچون برخی دیگر از شهرهای تونس مدینه است. در داخل مدینه اماکن تاریخی و خرید زیادی را می شود مشاهده کرد. مدینه دارای ۶ دروازه ورودی بوده است که در حال حاضر فقط دو دروازه باقی مانده است.
از جمله جاهای دیدنی در شهر سوسه می توان به موزه دارالصید، سوق یا همان بازار، مسجد جامع، رباط، قصبه و سردابه های سوسه اشاره کرد.

مرد هنرمند تونسی با تصویری از چگوارا در پشت سرش |عکس از عدالت عابدینی
مرد هنرمند تونسی با تصویری از چگوارا در پشت سرش |عکس از عدالت عابدینی

سوق یا بازار سوسه؛ محله ای پر تردد و زیبا

به همراه هدی ابتدا به سمت سوق می رویم. سوق یا بازار کوچه باریکی سنگفرش شده ای است که انواع صنایع دستی تونسی در آنجا وجود دارد. این بازارچه دارای شیب ملایم به سمت ساحل دریاست و در بعضی جاها پله هایی تعبیه شده است. در ابتدا صنایع دستی در داخل مغازه ها است که نسبتا هم خلوت هستند.
اما هر چه جلوتر می رویم بازار باریک تر و شلوغ تر می شود. به سختی دوچرخه ها را از میان جمعیت عبور می دهیم.

کشتی های توریستی در شهر سوسه تونس |عکس از عدالت عابدینی
کشتی های توریستی در شهر سوسه تونس |عکس از عدالت عابدینی

ساحل دیدنی تونس

بعد از بازار قسمت به ساحل شهر سوسه می رسیم. اینجا هم جمعیت بسیار زیاد است. کشتی های قدیمی توریستی با همان شکل و قیافه قدیمی حمل و نقل مسافران را انجام می دهند. اسب و گاری تفریحی هم برای علاقمندان وجود دارد.

ساحل فرانسوی ها

پس از تصویربرداری و فیلمبرداری هدی پیشنهاد می دهد که به قسمت مرتفع شهر برویم. پیشنهادش را قبول می کنم. باید به سمت شمال حرکت کنیم. ویراژ زنان از میان ماشین ها عبور می کنیم. چقدر در بین راه می خندیم. اما از آنجایی که آسمان رو به تاریکی می رود به او می گویم تا به آنجا برسیم خیلی دیر می شود. پیشنهاد دیگری را دارد که به ساحل فرانسوی ها برویم. با این مورد موافقم.
در ساحل فرانسوی یک پارک خیلی بزرگ وجود دارد. این ساحل بیشتر به یک مرکز خرید می ماند.

به همراه دوستان هدی در کافه |عکس از عدالت عابدینی
به همراه دوستان هدی در کافه |عکس از عدالت عابدینی

کافه نشینی با دوستان تونسی

هدی تماسی دارد. می گوید پسرخاله ها و دخترخاله هایش می گویند که شب را در یکی از کافه ها دور هم جمع باشیم. پس به سمت آنها حرکت می کنیم.
کافه از کافه های زیبا و مهم شهر است. کلا مثل کافه های اعیان می ماند. دور میزی می نشینیم و با شام و انواع خوراکی ها از خودمان پذیرایی می کنیم. دختر عمویش با ماشینش خودش را به جمع ما می رساند. بعد از پذیرایی به پیشنهاد یکی از آنها شروع به قدم زدن در خیابان می کنیم. دختر عمویش متعجب است که چطور به تنهایی سفر می کنم. در مورد ایران هم سوالات متعددی می کنند. بعضی شهرهای ایران همچون اصفهان و شیراز را می شناسند. من هم تا جایی که می توانم در مورد کشورمان توضیح می دهد.

همراه با اقوام هدی در پشت بام خانه |عکس از عدالت عابدینی
به همراه پدر و برادر ورزشکار هدی|عکس از عدالت عابدینی

ادامه شب نشینی در خانه عموی هدی

اما قدم زدن های مان که تمام می شود. دختر عمو پیشنهاد می دهد که آخر شب به خانه آنها برویم. امروز کلا روز پیشنهاد است آن هم پیشنهاد خوب.
با اینکه آخر شب است. اما از آنجایی که خانه آنها در بین راه است قبول می کنم.
خانه عمو هدی خانه ای بزرگ و چهار طبقه است. در ورودی خانه سگی کوچک پشت سر هم پارس می کنم. مستقیم به پشت بام خانه می رویم.
عمو می آید و پس از خوش آمد گویی، ما را به حال خودمان می سپارد. پشت بام هوای خنکی دارد. با انواع خوراکی ها از ما پذیرایی می کند.
اما برای من معجون می آورند که بسیار شیرین و خوشمزه است. اما نمی توانم همه آن را بخورم.
پس از این ضیافت مفصل به خانه بر می گردیم. واقعا روز بسیار پرباری داشتم.

برای خواندن قسمت هیجدهم سفرنامه اینجا را کلیک کنید.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. درود بر عدالت عزیز
    اینجور جمع های خانوادگی اونم در یه کشور غریب خیلی حال می ده. آدم حس می کنه خونه خودش هست.
    سوسه رو خیلی دوست داشتیم. یه شهر زیبا و زنده ساحلی. برخلاف قیروان که به نظرمون خیلی معمولی بود!
    شادباشی

    1. درود بر شما دوستان عزیز جهانگردم
      واقعا راست می گید! من هم اشاره کردم که در این جمع خیلی حس خوبی داشتم مخصوصا برای من که معمولا شب ها زود می خوابم در آنجا تا دیر وقت بیدار بودیم و کلی صحبت کردیم
      اما قیروان هم برای من جالب بود. نمی دانم شما خانه حاکم و مناطق اطراف اونجا یا برخی کوچه پس کوچه را دیدید یا نه؟ تنها چیزی که در قیروان کمی برام آزار دهنده بود گرمای زیاد اون بود ولی در کل من از اونجا هم خوشم اومد
      شاد و پیروز باشید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − سه =

بستن
بستن